تبليغاتX
عیسی مسیح








NAME URL

هدایت در کتاب‌مقدس و تفکر مسیحی به معنای راهنمایی دیکته‌ای نیست. اگر چه خداوند در شرایط خاص بنا به ارادۀ خود با برخی افراد صریحاً سخن می‌گوید (از طریق نبوت، شنیدن صدا، خواب و رویا) اما این روش را نمی‌توان به تمامی شرایط تعمیم داد. خدا از هر آنچه به ما عطا کرده (فکر، احساس، اراده، اطلاعات موجود ... و هر آنچه در اختیار بشر است) برای هدایت کردن‌مان توسط روح‌القدس استفاده می‌کند. یقین و مسلم این است که روح خدا ما را به راه‌های نیکو، پاک و خداپسندانه هدایت می‌کند. اما مکانیزم این هدایت مثل فرمول ریاضی نیست که بگوییم این عدد را ضربدر آن عدد کن و نتیجه چنین می‌شود. فرد مسیحی که از طبیعت الهی برخوردار شده در مشارکت و مصاحبت با خدا و مطالعۀ کلام او و تمامی منابع موجود، از روح‌القدس فیض و حکمت می‌یابد و در اندیشه و تفکر خود شبیه مسیح می‌شود. خدا ما را مثل بچه‌هایی آفریده که پس از زمین خوردن‌های بسیار، روزی روی پای خود می‌ایستند و راه می‌روند. ما مسیحیان نیز مثل سایر انسان‌ها با سعی و خطا و آزمودن شیوه‌های مختلف و طبعاً با دعا و طلبیدن یاری و حکمت از خدا مسیر زندگی‌مان را می‌یابیم. ما نیز اغلب با شرایط غیرقابل پیش‌بینی روبه‌رو می‌شویم ... اما مهم این است که خدا در تمامی این شرایط همراه ما است و ما را با روح خود امداد می‌کند. پس فکر و اراده و احساس و تمامی آنچه خدا در اختیار ما قرار داده در جهت درک هدایت الهی حائز اهمیت‌اند و در این مسیر به‌کار می‌آیند و مهم‌ترین ابزار کلام خداست.

بعضاً برخی افراد ادعا می‌کنند از خدا چیزی شنیده‌اند تا موضوع مورد نظر خود را ثابت و یا تأیید کنند و یا حتی تأیید دیگران را برای ادعای خود به‌دست آورند، که البته روشی ناصحیح و غیراخلاقی و غیرروحانی است. این‌که فردی می‌گوید "خدا به من این‌طور گفت ..." مسئله‌ای است فردی که شخص باید در گفتن آن جوانب احتیاط را رعایت کند. زیرا در صورت عدم درک صحیح مفهوم هدایت در کلام خدا و تفکر مسیحی، و نیز دخیل کردن درک و برداشت شخصی، می‌تواند باعث بروز مشکلات عدیده‌ای شود. و اگر در خصوص جمع باشد که باید با کلیسا و مشاورین در میان گذاشته شود تا صحت آن ‌را با سنگ تجربه و ایمان و دعا و مطالعه محک بزنند و بیابند. امیدوارم که در دوستی و مصاحبت با خدا بیشتر رشد کنیم و بصیرتی که ثمرۀ این شناخت و همنشینی است بر درک و شناخت‌مان از ارادۀ خدا پرتو بیافکند.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 22:11  توسط صبا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 16:0  توسط صبا | 
سلام

عیسی مسیح کیست؟ آنانی که به وجود خدا شک دارند بیشتر از افرادی هستند که وجود و ماهیت عیسی مسیح را زیر سؤال می نهند.  این یک حقیقت پذیرفته شدۀ عمومی است که عیسی مسیح مردی بود که 2000 سال پیش در سرزمین اسرائیل زندگی می کرد.  بحث واقعی زمانی آغاز می شود که صحبت از هویت مسیح به پیش آید.  تقریباً در همۀ مذاهب اصلی دنیا عیسی مسیح به عنوان یک نبی، یک معلم خوب، و یا یک شخص با خصائل خداگونه مُعرّفی شده است.  مشکل اینجاست که کتابمقدس تعلیم می دهد که عیسی مسیح شخصیتی والاتر از همۀ اینها می باشد.

سی. اس. لوئیس، نویسندۀ برجستۀ مسیحی، در کتاب خود به نام "مسیحیت مطلق" می نویسد: "تلاش من آن است که به مردم یاد دهم از بکارگیری الفاظ و عبارات احمقانه در مورد عیسی مسیح اجتناب کنند.  هرگز نباید بگوئیم "من حاضرم عیسی مسیح را به عنوان یک معلم اخلاق برجسته بپذیرم ولی ادعایش را مبنی بر اینکه او خداست ردّ می کنم." اگر عیسی مسیح چیزی بیش از یک انسان صِرف نبود؛ و در عین حال، چنین تعلیم والائی از زبانش جاری شد، از نقطه نظر اخلاقی لیاقت نمی داشت حتی یک معلم خوب خوانده شود.  تحت این شرایط او یا می بایستی یک دیوانۀ جنونی باشد و یا شیطان مُجسّم.  شما باید تصمیم خود را بگیرید.  این انسان حقیقی یا باید پسر خدا باشد (چنانکه هست) و یا اینکه آدمی دیوانه (و شاید بدتر).  شما می توانید به پیغام او بی توجه باشید، بر صورت او آب دهان انداخته، او را بخاطر پلید بودنش به قتل رسانید.  و یا اینکه به پایهای او افتاده، اقرار کنید که او خدا و خداوند شماست.  پس بیائید این ادعای احمقانه را که مسیح فقط یک انسان ساده بوده است کنار بگذاریم و درک کنیم که تعلیم کتابمقدس در مورد شخصیت و ماهیت عیسی مسیح این است که او خداست و نه چیزی کمتر."

بنابراین، عیسی مسیح چه ادعائی در مورد خود داشت؟  تعلیم کتابمقدس در بارۀ شخصیت او چیست؟  ابتدا بهتر است به کلمات خود عیسی مسیح در انجیل یوحنا 30:10 توجه کنیم: "من و پدر یک هستیم." در اولین نگاه بنظر نمی رسد که در این آیه عیسی مسیح ادعا کرده باشد که او خداست.  ولی عکس العمل یهودیان نسبت به کلام او ثابت می کند که او چنین ادعائی نموده بود.  "یهودیان در جواب گفتند، "بسبب عمل نیک تو را سنگسار نمی کنیم بلکه بسبب کفر زیرا تو انسان هستی و خود را خدا می خوانی." (یوحنا 33:10) یهودیان به خوبی فهمیده بودند که وقتی عیسی مسیح مدعی شد که او و پدر یک هستند، او در واقع ادعای الوهیت می کرد.  جالب است که در آیات بعدی هیچگاه عیسی مسیح به آنان نگفت "من خدا نیستم!"  پس برداشت یهودیان اشتباه نبوده است.  با گفتن "من و پدر یک هستیم" عیسی مسیح ادعا کرد که خداست.  این ادعا در یوحنا 58:8 نیز دیده می شود: "عیسی بدیشان گفت: "آمین آمین بشما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم."  و یهودیان مجدداً قصد سنگسار کردن او کردند. (یوحنا 59:8)  "من هستم،" عبارتی که عیسی مسیح در مورد خود بکار گرفت، یکی از نام های خدا در عهد عتیق است (خروج 14:3).  تنها دلیل یهودیان برای سنگسار کردن عیسی این بود که آنان او را بخاطر ادعای الوهیت کافر می شمردند.

 

بر طبق بحث منطقی سی. اس. لوئیس ما نمی توانیم به عیسی مسیح فقط به عنوان یک معلم خوب ایمان داشته باشیم.  عیسی مسیح بطور واضح و غیر قابل انکار ادعا کرد که خداست.  اگر او خدا نباشد، پس یک دروغگوست؛ و واضح است که یک انسان دروغگو نمی تواند یک نبی، یک معلم خوب، و یا شخصی با خصائل خداگونه باشد.  به منظور رد نمودن الوهیت عیسی مسیح، بسیاری ازدانشمندان معاصرتلاش کرده اند ثابت کنند که ادعاهای ثبت شدۀ عیسی مسیح در اناجیل کلام واقعی او نمی باشند.  آیا استحقاق آن را داریم که مطالب مرقوم در کتابمقدس را زیر سؤال نهیم؟! آیا می توانیم قسمتی از کلام را بپذیریم و قسمتی دیگر را نقض کنیم؟! حاشا.  و چگونه ممکن است یک محقق 2000 سال پس از مسیح بدنیا آید و مدعی باشد کلام و ماهیت عیسی مسیح را بهتر و عمیق تر از کسانی می شناسد که با او زیستند، او را خدمت نمودند، و تحت تعلیم او قرار گرفتند؟!!  (یوحنا 26:14)

چرا بحث در مورد الوهیت عیسی مسیح اینقدر مهم است؟  چه فرقی میکند که مسیح خدا باشد و یا نباشد؟  مُهم تربن دلیل خدا بودن عیسی این است که اگر او خدا نباشد، مرگ او به عنوان یک انسان مَحض نمی تواند برای پرداخت جریمۀ گناهان همۀ جهان بسنده و کافی باشد (اول یوحنا 2:2).  تنها خدا قادر بود اینچنین جریمۀ سنگینی را پرداخت نماید.  عیسی مسیح باید خدا باشد تا بتواند دِین سنگین گناه ما را اَدا کند، و در ضمن باید انسان باشد تا بتواند بمیرد.  نجات فقط از طریق ایمان به عیسی مسیح مُیَسّر است.  الوهیت عیسی مسیح دلیلی است بر اینکه چرا او تنها طریق نجات است.  چون او حقیقتاً خداست ادعا نمود: "من راه و راستی و حیات هستم.  هیچکس جز بوسیلۀ من نزدپدر نمی آید."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:50  توسط صبا | 
 

(( برای گوسفندان من در هستم .دیگران که پیش از من آمدند ،

همه دزد و راهزن بودند.به همین جهت گوسفندان واقعی به

سخنان ایشان گوش ندادند.بلی من در هستم .کسانی که

از این در وارد می شوند ،نجات پیدا می کنند و در داخل و

بیرون می گردند و چراگاه سبز و خرم می یابند.

کار دزد اینست که بدزدد ،بکشد و نابود کند ، اما من آمده ام

تا به شما حیات واقعی را به فراوانی عطا نمایم.))

یوحنا ۱۰/ ۷ تا ۱۰

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:49  توسط صبا | 

 

برای کسی که عاشقه پروازه...

درست مانند عقابی که جوجه هايش را به پرواز در می آورد وبالهای خودش را می گشايد تا آنها را بگيرد و با خود ببرد

لانه عقاب در بلندترين نقطه است در اوج است عقاب مادر با تمام ابهت و بزرگی اش با اون عظمت و شکوه

و نيرومندی اش لانه ای گرم و نرم .آشيانه ای که در شان جوجه عقابها باشد آماده

کرده است.

جوجه عقابها سر از تخم در می آورند.چه جای گرم  و نرمی در بلندترين نقطه و چه

مادر مهربان و مقتدری  که هر روز با غذای کافی سر ميرسد و جوجه ها را  که

سرهای

کوچکشان به آسمان است و منتظر روزی امروز را سير ميکند.با مهربانی پرهای

لطيفشان را نوازش ميکند .محبت و عشق را در چشمان عقاب مادر می بينند و راضی

و خوشحال و با خيال راحت چشمهای کوچکشان را ميبندند.خيالشان راحت راحت .

با اين مادر و در اين جايگاه بلند موردی برای ترس و نگرانی نيست.

روزها ميگذرند.

روز اول ....روز دوم ....روز سوم............تا روز هيجدهم.

ناگهان در اين روز اتفاق عجيب و وحشتناکی می افتد.مادر مهربان امروز حال و هوای

 عجيبی داره غير از محبت حالت ديگه ای هم تو چشماشه.

ناگهان آشيانه گرم و نرم و دلنشين بچه هارو بهم ميريزه و درب و داغون ميکنه.

جوجه ها که حالا کمی هم بزرگشدن و پر و بالی هم بهم زدن با وحشت و تعجب

به کارهای مادر خيره شدن و دم نميزنن.

عقاب مادر يکی يکی جوجه هارو روی پشت و بالهای وسيع و نيرومندش ميذاره و اوج

ميگيره.تجربه ای جديد و چقدر لذت بخش  و يک کم هم ترسناک.دنيا زير بالهای

قدرتمند مادر .ابرهای سفيد و زيبا در اشکال مختلف.نور گرم خورشيد تن جوجه عقابها

رو نوازش ميده چه کيفی داره .

ناگهان عقاب مادر با يک حرکت سريع جوجه ها رو به پايين پرت ميکنه.........

چرا مادر؟چی شد؟مادررررررررررررررررررررر

جوجه ها بطور غريضی و با تمات قدرت شروع ميکنن به بال بال زدن ولی بيفايده است

و بعد از مدتی کوتاه خسته ميشن و مثل يک تکه جسم بيجان و با سرعت گلوله

شروع ميکنن به سقوط به سمت پستی به سوی زمین....

ديگه کار تمومه و جوجه ها تو قلب کوچيکشون يه سوال دارن. آخه چرا؟چرا مادر؟

ناگهان عقاب مادر بالهای قوی و وسيعشو باز ميکنه و با سرعت شيرجه ميره و با

مهارت به زير جوجه ها ميره و نميذاره سقوط کنن و اونارو دوباره رو پشتش ميگيره

و بالا مياره و بعد که خستگی جوجه ها در رفت دوباره ولشون ميکنه و جوجه ها

دوباره مشغول بال زدن ...

آنقدر اين داستان ادامه داره تا جوجه ها پرواز رو ياد بگيرن .

و چه لذتی داره اولين تجربه پرواز و نگاه حق شناس جوجه ها به عقاب مادر.

حالا ديگه اونا هستن و آسمان وسيع و بيکران...........................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:48  توسط صبا | 
یکی از افرادی که با عیسی روبرو شد و پس از گفتگو با او زندگی او بکلی تغییر نمود زنی است که مطابق جامعه آنروز نتنها بخاطر نحوه زندگی بدی که داشت مورد تنفر جامعه خود بود بلکه حتی بخاطر زن بودن بشمار نمی آمد و حق اظهار نظر در مورد مسائل مذهبی نداشت. اما پس از گفتکو با عیسی این زن بی پروا به منطقه محل اقامت خود رفت و در مورد عیسی مسیح با همگان اینگونه سخن گفت: بیایید و کسی را ببینید که هرآنچه کرده بودم بمن گفت آیا این مسیح (همان موعود و نجات دهنده ) نیست. پس مردم از شهر بیرون شده نزد او (عیسی مسیح) می آمدند، انجیل یوحنا فصل چهارم آیات بیست و نهم و سی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:43  توسط صبا | 

تکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ، ما که بهم نمیرسیم بسه دیگه بذار برم ، کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم ، حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم ، من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها ، نه برده حلقه بگوش نه ناجی فرشته ها ، من عاشقم همینو بس غصه نداره بی کسیم ، قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمیرسیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:37  توسط صبا | 

عیسی براستی کیست و چرا مسیحیان او را پسر خدا میخوانند؟ این سئوالی است که عده زیادی از مردم دررابطه با عیسی مسیح بعنوان از خود می پرسند. عیسی که بود و چه کرد و اصولا ماهیت و ماموریت او چه بود؟ در رابطه با عیسی مسیح اعقاید و باورهای مختلفی وجود دارد. عده ای او را یک پیامبر از جانب خدا می دانند و عده ای دیگر او را یک معلم بر جسته اخلاق معرفی میکنند. گروهی او را یک انسان مافوق طبیعه و معجزه گر می شناسند که برای زمانی خاص در دنیا همانند ما می زیست و اعمال عجیب و خارق العاده ای را انجام می داد. اما مسیحیان بعنوان پیروان او، او را پسر خدا و خداوند معرفی میکنند

منظور از پسر خدا و خداوند چیست، قبل از پاسخ به این سئوال بیایید ابتدا نگاهی کنیم به شهادت شاهدان عینی که با او روبرو شدند و با زیستند. همچنین ببینیم کتاب مقدس بعنوان کلام خدا در رابطه شخصیت عیسی مسیح چه میگوید و آیا این باور که عیسی پسر خداست تعلیمی ابداعی مسیحیان میباشد یا خیر. درهمین رابطه ما نگاهی خواهیم کرد به شهادت عیسی مسیح در مورد خود، که او خود را چگونه به مردم معرفی می نمود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:35  توسط صبا | 

 

ثروت خود را بر روی اين زمين نيندوزيد زيرا ممکن است بيد يا زنگ به آن آسيب رسانند

و يا دزد آن را بربايد.ثروتتان را در آسمان بيندوزيد.در جايی که از بيد و دزد خبری نيست.

اگر ثروت شما در آسمان باشدفکر و دلتان نيز در آنجا خواهد بود.

چشم چراغ وجود انسان است.اگر چشم تو پاک باشد.تمام وجودت نيز پاک و روشن

خواهد بود.ولی اگر چشمت با شهوت و طمع تيره شده باشد تمام وجودت هم در

تاريکی عميقی فرو خواهد رفت.

نمی توانی به دو ارباب خدمت کنی.بايد فقط يکی از آنها را دوست داشته باشی

و فقط به يکی وفادار بمانی.همچنين نمی توانی هم بنده خدا باشی و هم بنده پول.

پس نصيحت من اين است که برای خوراک و پوشاک غصه نخوريد.برای همين زندگی

و بدن شاد باشيد.آيا ارزش زندگی و بدن بيشتر از خوراک و پوشاک نيست؟

به پرندگان نگاه کنيد.غصه ندارند که چه بخورند.نه ميکارند و نه درو ميکنند ولی پدر

آسمانی شما خوراک آنها را فراهم ميسازد.آيا شما برای خدا خيلی بيشتر از

پرندگان ارزش نداريد؟آيا غصه خوردن می تواند يک لحظه عمرتان را طولانی تر کند؟

چرا برای لباس و پوشاک غصه می خوريد؟به گلهای سوسن که در صحرا هستندنگاه

کنيد.آنها برای لباس غصه نمی خورند.با اين حال به شما ميگويم که سليمان هم

با تمام شکوه و ثروت خود هرگز لباسی به زيبايی اين گلهای صحرايی نپوشيد.

پس اگر خدا در فکر گلهايی است که امروز هستند و فردا از بين ميروند چقدر بيشتر

در فکر شماست.ای کم ايمانان.

پس غصه خوراک و پوشاک را نخوريد.چون بی ايمانان در باره اين چيزها دائما فکر

نی کنند و سخن ميگويند.شما با ايشان فرق داريد.پدر آسمانی شما کاملا می داند

شما به چه نياز داريد.اگر شما در زندگی خود به خدا بيش از هرچيز ديگر اهميت

دهيد و دل ببنديد.او همه نيازهای شما را برآورده خواهد ساخت.

پس غصه فردا را نخوريد.چون خدا در فکر فردای شما نيز می باشد.مشکلات هر روز

برای همان روز کافيست.لازم نيست مشکلات روز بعد را نيز به آن بيفزاييد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:2  توسط صبا | 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:1  توسط صبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
86/01/22 - 86/01/31
86/01/05 - 86/01/21
پیوندها
هانیه
خدا
هما
فهیمه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان